ميهنش تلاش زيادي كرد. در سال 1387 در پراگ از دنيا رفت‌.
درباره‌ٴ امپراتور كارل چهارم مطالب زيادي مي‌شود گفت كه مجالش نيست‌. مهم‌ترين‌ موضوع قابل تأكيد علاقه‌ٴ او به امور بوهميا بود. وي حسب حال خود را نوشت كه يكي از برجسته‌ترين اسناد سده‌هاي ميانه در نوع خويش است‌. رشد ادبيات بوهميا (چك‌) را تسريع كرد و براي روشن ساختن مطالب مربوط به گذشته‌ٴ بوهميا تلاش زيادي به كار برد. نخست جوواني‌ مارينيولي (چهاردهم ـ1)، پوينده‌ٴ ايتاليايي را منشي و مورخ خويش ساخت‌. تا اين‌كه وي در سال 1359 درگذشت‌. دومين مورخ او بِنِش ويتميلي تاريخ بوهمياي مارينيولي را اصلاح كرد و ذيل آن را از سال 1283 تا 1374 نوشت‌. پِريبيك‌، پسر دلوهي‌ِ اهل رادِنين‌، ملقب به پولكاوا سومين مورخ بود، كه تاريخ بوهميا را تا سال 1330 نوشت‌. علاقه‌ٴ كارل به اين تاريخ‌ها جنبه‌ٴ صرفاً انفعالي نداشت‌، بلكه تا حدودي با بنش و پولكاوا همكاري مي‌كرد و منابع اطلاعاتي‌ معتبري را برايشان فراهم مي‌ساخت‌. آنها را مي‌خواند و احتمالاً نقد مي‌كرد. از طرف ديگر، اين‌ همكاري يكسويه نبود، بلكه به نظر مي‌رسد بنش‌، شاه را در نوشتن خاطرات دوران جواني‌اش‌ ياري كرده و پولكاوا به ترجمه‌ٴ آن به زبان چك پرداخته است‌.
ادبيات و تاريخ‌نگاري بوهميا چنان محركي به‌دست آورده بود كه پس از مرگ كارل باوجود مقاومت زبان آلماني‌، به رشد خويش ادامه داد. مثلاً، واوْرينِك برِزُوايي‌1 (= لاورنتيوس دا برِزُوا) كه در سال 1365 زاده شد و پس از سال 1437 درگذشت‌، تاريخ بوهميا را در سال‌هاي‌ بلاخيز 1414 تا 1422 نوشت‌، كه شايد بهترين گزارش معاصر از جنگ‌هاي هوسيان است‌. سپس‌ منظومه‌اي در ستايش پيروزي بوهميان در نزديكي تاوس (1431) سرود. اين آثار به زبان لاتيني‌ بود، ولي او آثار متعددي هم به زبان چك نوشت‌، از جمله خواب‌نامه‌اي براي واچسلاو چهارم‌ (وِنكِسلاس چهارم بوهميا 1378 ـ 1419)، تاريخ جهان و ترجمه‌اي از سفرنامه‌ٴ جان ماندويل‌.
10. لهستان‌. بر تاريخ لهستان موسوم به تاريخ كراكو ذيلي تا سال 1384 توسط يان‌ چزارنكوسكي و ذيلي تا سال 1395 توسط شخصي ديگر نوشته شد. اين اثر نه‌تنها براي تاريخ‌ لهستان‌، بلكه هم‌چنين براي تاريخ پروس‌، مجارستان و روسيه هم بسيار با ارزش است‌.
11. بيزانس‌. سنت بيزانسي تاريخ‌نگاري ديني را نيلوس دياسورينوس در تاريخ گزيده‌ٴ شوراهاي‌ نه گانه‌ٴ كليسا (كه نهمي شوراي پالامي در سال 1431 بود) دنبال كرد. اين كتاب با بينشي پالامي‌، يعني مخالف با لاتيني‌گري تأليف شده است‌.
همين بينش تا حدي بر تاريخ‌هايي هم مسلط است كه نيكه‌فوروس گريگوراس (چهاردهم‌ ـ1) در مورد وقايع سالهاي 1204 ـ 1359، و يوآنس كانتاكوزنوس ششم براي سال‌هاي


1.Vavrinec z Brezowe